مهم نيست   

موسم دلگيری است

اسب هم می خواند

و در آن زمزمه ی مبهم خود

گاه گاهی کمکی می خندد

لینک
چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤ - محمد

   های   

ياسمن گولا گلی بودش

که شاخه هاش شکسته بود

رو شاخه ی شکسته اش

گود زيلايی نشسته بود

ياسمن گولا درختی بود

که برگهای اون ريخته بود

به جای برگ رو شاخه هاش

اسب آبی نشسته بود

من می گويم ياسمن گولا

آخی تو مثل کی بودی

ياسمن گولا می گه مگه.....

 

 

لینک
سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤ - محمد

   بارون   

بارون حس غريبی به آدم ميده

يه حس رويايی

يه جور شناور شدن در يه محيط پر از خالي

لینک
یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸۳ - محمد

   سلاااااااااااااااااااام   

ياسمن گولا پس از ۱ سال دوباره برگشت اون هم توی شب يلدا

دلم برا همه تنگ شده بوود

از اين ورا سر بزنيد

 

لینک
دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۳ - محمد

       

لینک
دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢ - محمد

       

عید مبارک

لینک
دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢ - محمد

   بهاريه   

اين نوشته به مناسبت بهاره

بهار بهار بهاره

درا سبزی مياره

بهار بهار بهاره

گودزی روی ديواره

بهار بهار بهاره

ياسمن گولا بيکاره

عيد بر همه مبارک.

0915567ppsd

لینک
دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢ - محمد

   هشلمبولا   

اسب آبی در سوار گنگ مبهم

در پس شبهای بی غم

در درون کلبه خود

چوب می بستی صدا را

کرگدن نالان و خسته

دست بسته

بر لبانی زرد و خسته

می فشاند دردها را

لینک
دوشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٢ - محمد

   صحرای بربور   

کرکسی در آسمان بی کسی

پر ميزند

گودزيی بر کوچه دل واپسی

سر ميزند

اسب آبی بر لب درياچه ای

دف ميزند

کرگدن تنها و خسته بر صدا

دس ميزند

لینک
چهارشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٢ - محمد

   سلام به بم   

بم لرزيد ولی دست ياری ما نلرزيد

بيايد بم را از نو بسازيم.

لینک
چهارشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٢ - محمد